خلايق هر چه لايق
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ دی ۱۳۸٥  

دیروز برای دادن وکالت به یکی از بستگانم به دفترخانه­ای در تهران مراجعه کردم. در دفترخانه درشت بر روی دیوار نوشته ای بود که بر روی آن نوشته شده بود: "پرداخت هزینه در دفترخانه ممنوع می­باشد. وجه موردنظر باید در بانک ملی پرداخت شود."

پس از پرسیدن شرایط دادن وکالت از سردفتر، در مورد هزینه آن نیز سوال کردم. ایشان در پاسخ گفتند که هزینه 50 هزارتومان می­شود که نقدا در همین جا دریافت خواهد شد. از ایشان در مورد نوشته روی دیوار سوال کردم و ایشان گفتند اگر نمی­خواهید تشریف ببرید در دفترخانه­ای دیگر!!!

من هم بیرون آمدم و به دفتر خانه­ای دیگر در دو خیابان بالاتر رفتم. باز هم همان نوشته و همان شرایط اما به جای 50 هزارتومان ایشان با روی خوش طلب 45 هزارتومان نقدی کردند.

نمی­دانم هزینه واقعی این وکالت چند تومان است، اما چون حاضر شدن وکالت کمی زمان می­برد، من هم عجله داشتم و ظهر پنج شنبه بود هزینه طلب شده را پرداخت کردم.

در راه برگشت به این جمله ویل دورانت در کتاب "درآمدی بر تاریخ تمدن" فکر می­کردم که:

"کشورهامان، چون از تجمع ما پدیدآمده­اند، همان هستند که ما هستیم. قوانین و احکامشان بر مبنای طبایع ما، و اعمالشان کردار زشت و زیبای ماست در مقیاسی بس بزرگتر."


کلمات کلیدی:
 
۲۶ دی
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٥  

به مناسبت 26 دی این مطلب را عینا به نقل از کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی"، اثر آقای علی رضا قلی می آورم:

"... روز به روز وضع اجتماعی-سیاسی-اقتصادی بدتر شد. کاربه جایی کشید که آوردن و بردن شاهان نیز مد روز شد. از ابتدای تاریخ این سرزمین، شاهان ایرانی، هرچه بودند، به دلایل مختلف شاهانی برخاسته از ایران بودند و به کمک خود ایرانی به رتق و فتق امور می پرداختند. پدیده نوظهور آوردن و بردن شاهان از اواخر قاجاریه و به علت اوج ذلت ایران شروع شد، ولیکن بعدها نوبت «شخص اول مملکت شد.» محمدعلی شاه و احمدشاه را به خارج بردند. رضاشاه و محمدرضاشاه نیز درآمد و رفت سرنوشت اسفناک تری از آنها داشند. یعنی از نه شاه متاخر چهار «شاهنشاه» به این سرنوشت دچار شدند. و از حدود نود نخست وزیر بیشتر با فشار خارجی آمدند یا رفتند. ولی همه اینها علت «قریب اند» که کم ارزش ترین علت در سلسله علل هستند و به قول مرحوم شریعتی، علت اصلی را باید در درون جستجو کرد. تا لانه نباشد استعمار در آن نمی تواند تخم بکند."


کلمات کلیدی:
 
اگر مرگ نبود
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳۸٥  

امروز چندین نوبت emailام را چک کردم، اما هنوز خبری از حاضر شده ویزا و رفتن نیست. با اینکه خیلی کار دارم اما دست و دلم به کار نمیره یا بقولی حسش نیست. شاید دلیلش دوری از محل کار باشه (اگه تخمینم درست باشه حدود 7000 کیلومتر از محل کارم فاصله دارم)، شاید هم هیجان سفر.

امروز که داشتم کتابهایی را که می­خوام با خودم ببرم مرتب می­کردم، چشمم به این پاراگراف در کتاب "خداوند بزرگ و من" اثر موریس مترلینگ افتاد:

"اگر مرگ وجود نمیداشت هیچ کس زیر بار زندگی نمی­رفت و کسی مرور ایام و ماهها و سالها را تحمل نمی­نمود.

یگانه چیزی که باعث شده است ما زندگی بکنیم ترس از مرگ است و بر اثر این ترس، زندگی را تا پایان سالخوردگی تحمل می­نمائیم."

نظر شما چیه؟


کلمات کلیدی:
 
هدف هستی
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥  

زادگاه من کرمان است. 18 سال از عمرم را در این شهر دوست داشتنی و شیرین لهجه بوده ام. با آرزوی قبولی در دانشگاه روز و شب را سپری می کردم. فکر می­کردم پس از قبولی در دانشگاه دیگر آرزویی نخواهم داشت.

به تهران آمدم، چند ماهی بیش نگذشته بود که فهمیدم تازه اول راهم و کلی هدف و آرزوی دیگر در ذهنم نقش بست. با هر بار دستیابی به هدفی، دید جدیدی می­گرفتم و مقصود جدیدی در زندگی پیدا می­کردم. این بود که فهمیدم من که همواره دارای هدف و ایده­آلی هستم، کامل نیستم زیرا اگر کامل بودم و نقص نمی­داشتم دارای مقصود و ایده­آلی نبودم. من برای رفع این نقص باید از حدود کنونی خودم خارج شوم و به سمتی بروم که خارج از حد کنونی من باشه.

اما هستی چطور؟ مگه نه اینکه اگر هستی بخواد بسوی نقطه­ای بره که خارج از حدش باشه ناچار باید به سمت نیستی بره؟! راستی آیا هستی هدفی نداره؟!


کلمات کلیدی:
 
آزادی يا نادانی
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥  

امروز مطلع شدم که مدارک مربوط به ویزای مالزی روز ۱۰ ژانویه (۲۰ دی) به اداره مهاجرت مالزی ارسال شده و ممکن است که سفر ۲۰ ژانویه ما بازهم با تاخیر مواجه شود. از آنجایی که رزرو بلیط ۳ روز قبل از پرواز خودبخود لغو میشود لذا برای ۲۴ و ۲۷ ژانویه هم اقدام به رزرو بلیط کردیم.

دیروز بامداد(۲) عزیر مطلبی در وبلاگش در رابطه با آزادی و تحت عنوان «بدون شرح» نوشته بود که من با جمله ای از موریس مترلینگ آن را نقد کردم. اما امروز با توجه به پاسخ بامداد و فکر کردن بیشتر در می یابم که مفهوم آزادی بیش از این در زندگی بشر ریشه دارد.

بدنیست سری به وبلاگ بامداد(۲) بزنید.


کلمات کلیدی:
 
سرآغاز
ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ دی ۱۳۸٥  

تقدیر من اینست، ســـــــــفر تا نرسیدن     تامرز جــــــــــــنون رفتن اما نرســـیدن

سرتاسرعمرمن سرگشته همین است:     دل کندن از اینجا و به آنجا نرســـــیدن

 

در طول زندگی 27 ساله­ام سفرهای زیادی رفته­ام به خصوص در این 5 سال گذشته و به همراه همسرم که از قضا او هم چون من به این جمله امام محمد غزالی که "... سفرکنید تا پاک شوید، که اگر آب بر یک جای بماند بگندد..." معتقد است. اسم weblog هم به تقلید از سفرنامه "از پاریز تا پاریس" دکتر باستانی و به بهانه سفرمان به جزیره پینانگ در مالزی انتخاب شده است.

اولین سفر مهم من، سفر کرمان به تهران در سال 1376 است که برای تحصیل در رشته کامپیوتر دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. اما فکر می­کنم که مهمترین سفر من همین سفر به جزیره پینانگ در مالزی برای کار در شرکت آمریکایی Simpletech باشد که در شرف انجام است و فعلا در مرحله اخذ ویزاست.

ابتدا قرار بود که 5 ژانویه به مالزی عازم شوم، اما به دلیل کمبود یکسری مدارک جهت اخذ ویزا (برای ایرانیان، اقامت کمتر از 2 هفته در مالزی بدون ویزا میسر است اما اقامت بیش از 2 هفته نیازمند اخذ ویزاست)، این سفر تا آماده شدن ویزا به تعویق افتاده است. این فرجه (هر چند که کار من به صورت conference call از همان موعد مقرر آغاز شده است) بهانه ای شد تا مروری بر تصمیماتم در 9 سال گذشته و مقایسه آنها با تصمیمات دیگر افراد هم شرایط خودم بکنم. تصمیماتی مانند ازدواج، تغییرات کاری (هیچ جا بیش از 2 سال کار نکردم)، ادامه تحصیل، ترک وطن و ... که به جز اولی بقیه همه منشا اجتماعی داشته اند و به اوضاع و احوال کشورمان مربوط می­شوند.

این بود که برای استفاده از نظریات و تجربه بقیه تصمیم به نوشتن حواشی این وقایع در کنار روز شمار سفر به مالزی گرفتم.


کلمات کلیدی: