سال نو چينی
ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٥  

سال نو چینی ها مهمترین تعطیلات باستانی چینی هاست. به همین مناسبت جشنهای چینی ها از اول اولین ماه قمری در تقویم چینی ها آغاز و تا پانزدهم آن ماه ادامه خواهد داشت.  به این جشن ها Lantern Festival (ترجمه فارسی آن جشن فانوس است) و یا در زبان چینی Shi Wu Wan   می گویند. در واقع هرساله در زمان سال نو چینی ها، بیشترین (از لحاظ جمعیت) مسافرتها در جهان انجام خواهد شد و چینی ها از سرتاسر جهان به کشور خودشان بر می گردند تا شام شب عید را در کنار خانواده هایشان باشند.

نکته جالب توجه اینکه چون تقویم چینیها بر اساس ماه قمری می باشد لذا زمان شروع سال نو باید در سال بچرخد، اما در عمل اینجور نیست. در واقع وابستگی اصلی ماههای تقویم چینی به فصل است نه گردش ماه. یعنی مثلا در بازه 21 ژانویه و 20 فوریه هر بار هلال ماه رویت شد آنگاه آن روز اول سال نو است و جشنها آغاز می شود که تا 14 روز ادامه می یابد. تعطیلی های مربوط به سال نو نیز فقط در بازه گفته شده تغییر می کند و در ضمن هیچ خبری هم از گروه استهلال ماه نیست!!! امسال (سال 2007) 18 فوریه روز آغاز سال نو که سال گراز است می باشد. اما این سیستم مشکلاتی را برای تاریخ تولد چینهای متولد این بازه بوجود آورده است. در واقع فرد متولد این بازه زمانی بدون داشتن سابقه قبلی نمی تواند بگوید که در کدام سال چینی بدنیا آمده است.

در افسانه ها آمده که Nian مردی بوده که در کوه زندگی می کرده و انسانها را اذیت می کرده است. مردم کم کم فهمیدند Nian نسبت به رنگ قرمز و صدای بلند حساس است. لذا با آتش بازی، انفجار و رنگ قرمز توانستند بر Nian غلبه کنند. از این رو رنگ قرمز در شب سال نو زینت بخش شهر هاست. همچنین مراسمهای زیادی مانند رقص شیر با صدای بلند طبل و آتش بازی از دیگر مراسم سال نو چینی است.

نکته جالب توجه دیگر نحوه برخورد با تعطیلی ها در مالزی (شایان ذکر است که درصد چینیهای پینانگ بسیار زیاد است) است. چون 18 فوریه که به مناسبت سال نو چینی تعطیل است مصادف شده با یکشنبه، لذا به جای آن روز سه شنبه (دوشنبه هم به مناسبت سال نو تعطیل رسمی است) هم به طور رسمی و به منظور جبران تعطیلی یکشنبه، تعطیل است. بنابراین ما از امروز شنبه تا سه شنبه تعطیلیم که البته چون هنوز اینترنت نداریم شاید نتوانم چیزی upload کنم.


کلمات کلیدی:
 
زبان علم
ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٥  

در تاکسی نشسته بودیم که راننده تاکسی از ما پرسید کجایی هستید، گفتیم ایرانی. بعد که فهمید مسلمانیم کلی از مسلمانان و قدرت آنها و ضرورت فراگیری علم توسط آنها برایمان سخن گفت. او می گفت مالزی تا چند سال آینده از لحاظ علم و تکنولوژی بسیار پیشرفت خواهد کرد. نکته جالبی که ازسخنان او فهمیدم این بود که:

در مالزی علوم و ریاضیات به زبان انگلیسی تدریس می شود تا دانش آموزان از همان ابتدا با زبان علم یعنی انگلیسی آشنا شوند. ظاهرا مهاتیر محمد در جایی عنوان کرده که زبان علم مالزی انگلیسی است.

یاد صحبت چندی پیش رئیس جمهور خودمان افتادم که می گفت تا چندی دیگر زبان علم دنیا فارسی خواهد شد!!! 

   

جهارشنبه (14 فوریه)

امروز روز valentine است، در شهر بروبیایی حاکم است و ترافیک زیادی ایجاد شده است. هدایای مربوط به این روز نیز در مغازه ها و دست افراد چشم نواز است. چند لحظه پیش که در حال ورق زدن روزنامه بودم، آگهی های زیادی راجع به این روز دیدم. یکی از آگهی های جالب مربوط به هتل equatorial بود که از زوجهای پیر و جوان دعوت کرده بود که شام را با غذاهایی با قالب قلب در هتل صرف کنند. در ضمن هتل به مدت 3 ساعت از بچه های زیر 12 سال مراقبت خواهد کرد، تا زوجها در کمال آرامش شب به یادماندنی داشته باشند.

در شرکت ما هم مراسم این روز به صورت کوتاهی بر گزار شد. منشی شرکت دیروز یک کاتالوگ به من و یکی دیگه از بچه ها که متاهل است، نشان داد و از ما خواست تا برای همسرانمان هدیه انتخاب کنیم. امروز هم هدایا را با بسته بندی بسیار زیبا برای خانمها آورد و البته آنها هم به شدت سورپریز شدند.  


کلمات کلیدی:
 
معبد بودا
ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥  

 

دیروز به اتفاق بقیه بچه­های ایرانی یک ون اجاره کردیم و تور پینانگ گردی رفتیم. یکی از جاهایی که رفتیم معبد بودا بود. در واقع این معبد یکی از بزرگترین معبدهای بودای جنوب شرق آسیا است که بر فراز تپه ای زیبا همراه با چشم اندازی زیباتر واقع شده است.

پائین معبد پر است از دکه های صنایع دستی و تنقلات. در قسمتهای اولیه معبد فانوسهای رنگی، گل وگیاههای متنوع و مجسمه های کوچک که رنگ آمیزی های شادی را به مجموعه می­بخشد، به چشم می خورد. البته افراد بینوای زیادی هم که از رهگذران تقاضای پول می کردند در راه مشاهده می شدند. پس از بالا رفتن از تعداد زیادی پله به محل مجسمه های بزرگتری رسیدیم که تزئینات خاص محلی خود را داشت. پس از عبور از چندین مجسمه به محل بلیط فروشی رسیدیم. آنجا ورودی ساختمان اصلی معبد بود. سه مجسمه غول پیکر همراه با تزئینات داخلی و سنگ بریهای بسیار زیبا فضای اصلی ساختمان معبد را تشکیل می دادند. در واقع شاید با فروش بلیط به نوعی بین عبادت افراد ثروتمند و عادی تفاوت قائل شده بودند.

بهرحال در ابتدا راز و نیاز با این مجسمه ها را کاری عبث تلقی کردم. اما پس از کمی تامل شباهت بسیاری را بین این راز و نیاز و رازو نیازهای برخی از ما مسلمانها دیدم. ما در امامزاده ها به دعا مشغول می شویم و یا در اصطلاح به امامزاده ها متوسل می شویم و در و دیوار ساختمانهای آنها را می بوسیم، در حالیکه آنها به معابد متوسل می شوند و همین رفتار را در معابد دارند. لذا خیلی علاقه پیدا کردم که بیشتر در موردمعابد و فلسفه ساخت آنها اطلاع کسب کنم.  

در زمانیکه ما آنجا بودیم یکسری دانش آموز نیز برای بازدید به آنجا آمده بودند. رفتار و کردار آنها نشان می داد که چقدر معبد را محیطی معنوی می دانستند. یاد نوجوانی خودمان افتادم که چگونه در هنگام تحصیل به ما آموزش دینی و مذهبی می دادند. رفتار دانش آموزان در معبد درست مشابه رفتار ما در 1۵ سال پیش در امامزاده جوپار (شهری در نزدیکی کرمان و ماهان) بود.

راستی نکته جالب توجه دیگر وجود علامت صلیب شکسته (آینه علامت نازیها) در بسیاری از قسمتهای معبد بود. این علامت در واقع [تا جایی که دانش کم من اجازه می دهد] نشان دهنده چهار عنصر اصلی طبیعت یعنی آب، باد، خاک و آتش می باشد. که در واقع نمادی است برای آشتی با طبیعت. اما اینکه این نماد و نماد نازیها چه سنخیتی با هم دارند، نمی دانم.


کلمات کلیدی:
 
چند روایت
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥  

 

خیلی وقت است که چیزی را به سفرنامه اضافه نکرده ام، در واقع مشکل من از نوع مشکلات جویبار عزیز نبود، بلکه مشکل من دسترسی نداشتن به اینترنت در منزل بود (والبته هنوز هم هست)، که به امید خدا تا هفته آینده رفع خواهد شد.

از این رو الان که فرصتی دست داده یکسری از مطالبی که قبلا نوشتم را یکجا به وبلاگ اضافه خواهم کرد.

  

مشکل ناهار (چهارشنبه 7 فوریه)

از آنجایی که شرکت در مالزی تازه تاسیس است، لذا برای ناهار مشکلاتی وجود داره. یا باید برای ناهار شرکت را ترک کنیم یا باید سفارش غذاهای آماده و فانتزی بدهیم. امروز خانم منشی جهت عقد قرارداد با یک شرکت تهیه غذا از ما راجع به معذوریتهای غذایی سوال کرد . وقتی که از او خواستیم بیشتر توضیح بدهد گفت که مسلمانهای اینجا [که تعدادشان در پینانگ زیاد نیست] نسبت به غذاهایی که توسط غیر مسلمانها تهیه می شود حساس هستند و کلا از غیرمسلمان ها دوری می کنند. حال شرکت تهیه غذای مورد نظر نیز یک شرکت چینی است که البته غذاهای حلال تهیه می­کند. و در ادامه از ما سوال کرد که آیا ما مشکلی با این وضعیت نداریم که پاسخ منفی ما را شنید.

 

چلو کباب (شنبه 3 فوریه)

دیروز برای اولین بار در پینانگ رفتیم خونه یکی از دوستان ایرانی مهمونی. صاحب خانه از همکارن ما (البته در لایه مدیریت کارخانه) در شرکت بود که از کالیفرنیا به پینانگ مهاجرت کرده. جالب است که تمام وسایل زندگی را از آمریکا به پینانگ فرستاده. بهرحال ایشان اصرار زیادی بر درست کردن چلوکباب ایرانی در پینانگ داشت و در این راستا از هیچ تلاشی دریغ نکرده بود. کباب پز برقی، گوشت چرخ کرده، سیخ و گوجه، همه و همه حاضر بود، تا تیم آشپزی یک چلو کباب اصیل ایرانی درست کنه، اما خروجی کار در پایان زیاد چنگی به دل نزد. اما بسیار خوش گذشت.

 

زبان انگلیسی (سه شنبه 30 ژانویه)

در پینانگ چون خارجی زیاده زبان انگلیسی خیلی رایج است، اما از آنجایی که انگلیسی با لهجه محلی آمیخته می شه، فهمیدن حرف ملت زیاد راحت نیست (لبته چینی ها خیلی قابل فهم تر از مالایایی ها و هندوها صحبت می کنند).

کارگرها و افراد غیر حرفه ای هم لغت نامه شغل خود را بلدند ولی نه بیشتر. چند روز پیش که از صندوقدار مک دونالد در یکی از مراکز خرید پرسدیم که نمازخانه کجاست (Where is the prayer room?)، در پاسخ گفت که این طعم را نداریم (We don’t have this taste!)!!! بعد که دهان باز مانده ما را دید رئیسش را صدا کرد و خوشبختانه پاسخ خود را از آقای رئیس دریافت کردیم.


کلمات کلیدی:
 
با عرض پوزش
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳۸٥  

I dont have access to internet from home at present. I am writing offline and I will upload later


کلمات کلیدی:
 
صدای آشنا
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥  

استان پینانگ از دو قسمت تشکیل شده. یکی جزیره (که فرودگاه هم در این قسمت است) و دیگری Mainland که این دو قسمت بوسیله پلی زیبا به یکدیگر متصل شده اند. بر خلاف حزیره که پراست از برجهای بلند مرتبه و بعضا شیک، در mainland ساختمانها کم ارتفاع تر و کهنه تر می باشند. به همین ترتیب هر جه آدمها در جزیره ثروتمندتر هستند در قسمت دیگر وضعیت مالی افراد چندان تعریفی ندارد.

در قسمت جزیره بیشتر افراد چینی هستند ولی در قسمت دیگر بیشتر مالایایی و هندی به چشم میخورد. بهر حال در هر دو بخش قیافه ها همه غریبه است. در این طرف پل همه سفید و چشم بادومی هستند ولی در اون طرف پل چهره ها تیره است.

تنها صدای آشنایی که در این چند روزه به گوش ما رسیده صدای اذان است که برخی اوقات در خیابان به گوش می رسه. راستی اینم بگم که اینجا اوقات شرعیش خیلی میزونه. یعنی طلوع آفتاب حدود 7:15 است، اذان ظهر حدود 13:20 و اذان مغرب حدود 19:30. لذا آدم بهونه خواب افتادن و قضا رفتن نمازش را نداره. این روند به خاطر نزدیکی به استوا در طول سال خیلی کم تغییر می کنه.  


کلمات کلیدی:
 
ایران و ایرانیان در پینانگ
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸٥  
  1. Hiu (هیو) یکی از کارمندان چینی مقیم پینانگ است که در شرکت ما کار می کند. تا پیش از برخورد با ما خیال می کرد که در ایران مردم به زبان عربی با هم صحبت می کنند و اصلا نمی دانست که زبان و خط فارسی وجود دارد!!!
  2. یکی از بچه ها که حدود 2 سال است در مالزی زندگی می کند، 8 ماه پیش صاحب فرزندی شده است. می گوید ماه گذشته که قصد سفر به ایران را داشته دکتر مالزیایی از سفر بچه به ایران احساس نگرانی می کرده است. چرا که فکر می کرده در ایران آب و غذای بهداشتی و هوای سالم وجود نداره!!!
  3. شرکت ما در CitiBank که یک بانک آمریکایی است حساب دارد. اما با پرس و جوهایی که ما انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که در بانک MayBank مالزی حساب باز کنیم. زیرا بانکهای آمریکایی و اروپایی در دادن برخی سرویسها به ایرانیان (کسانی که پاسپورت ایرانی دارند) مشکل دارند. و حتی تقاضاهای مربوط به credit card را برای ایرنیان رد می کنند.

کلمات کلیدی:
 
ایران خودرو و تویوتا
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٥  

دو نگرش از دو شرکت (ایران خودرو و تویوتا):

شرکت ما برای رفت و آمد از شرکت تویوتا مینی بوس خریده. اما چون در حال حاضر امکان تحویل خودرو از جانب شرکت تویوتا ممکن نبوده، یک ون را تا زمان تحویل مینی بوس به صورت رایگان در اختیار شرکت ما گذاشته که خللی در کار ما بوجود نیاید!!!

یادم است در سال ۸۳ قرار بود بابام پژو ۴۰۵ را در تیرماه از ایران خودرو تحویل بگیره. اما تیرماه به مردادماه موکول شد و پس از دریافت خودرو، هنگامیکه بابام برای ادعای خسارت به ایران خودرو مراجعه کرده بود، مسولان ایران خودرو گفته بودند که چون خودرو گران شده نه تنها به شما چیزی پرداخت نمیشه بلکه شما باید مبلغی هم بپردازید!!!


کلمات کلیدی:
 
اجاره آپارتمان
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٥  

هفت روز از ورود ما به پینانگ می­گذرد. فردا ساعت 11.5 قرار است برای اجاره یک واحد مسکونی به محل آپارتمان برویم. حدود ۱۵ واحد را دیدیم. هرکدام معایب و مزایای خودش را دارد اما یک آپارتمان بود که خیلی با بقیه فرق داشت. پنجره پذیرایی و اتاق خواب رو به دریا باز می شد وسایل خانه هم بسیار لوکس و شیک بود هزینه هم گرچه کمی بالا بود ولی می ارزید حتی ما با اینکه طرف می خواست ۳ ساله اجاره بده کنار اومدیم اما وقتی صاحب خانه چینی فهمید ایرانی هستیم پا پس کشید و گفت که فقط به اروپاییها اجاره می دهم!!! بهرحال قسمت این بود که واحد و از مسلمونای مالزیایی اجاره کنیم. خوشبختانه تا حالا دوتا دیگه از بچه ها هم توی همون مجموعه ما که حدود ۴۰۰ واحد داره خونه انتخاب کردند.

نکته جالب اینه که (حداقل در تجربه من) در ایران صاحب خانه معمولا حالت طلبکارانه داره در حالیکه اینجا مستاجر. ما گفتیم ۲۰۰ رینگت تخفیف می خواهیم، گفت چشم. گفتیم اتو و جاروبرقی می خواهیم گفت چشم. حتی خودش گفت  DVD Player هم براتون می خرم. بقیه بچه ها هم به همین ترتیب پیش رفتند.


کلمات کلیدی:
 
در پينانگ چه خبره
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٥  

در پینانگ:

۱- وقتی می خوای از خیابان عبورکنی باید اول سمت راست را نگاه کنی چون فرمان ماشین ها سمت راسته و رانندگی کلا برعکسه. موتور سوار هم خیلی زیاده.

۲- همه جا خیلی سبزه. سبزیش مثله شمال ایرانه در حالیکه هواش مثله بهار جنوب ایران معتدله.

۳- بیش از ۹۰ درصد آپارتمانها ۳ خوابه هستند. از 90 متری گرفته تا 200 متری. ما ۹ واحد را برای اجاره در جاهای مختلف دیدیم که همه ۳ خوابه بودند.

۴- چینی ها خیلی بیشتر از مالایی ها و هندوها هستند (انگار اومدی چین). لذا توی خونه ها معمولا شیرآب در دستشویی وجود نداره و ... . در ضمن ایرانی هم خیلی کمه شاید کمتر از 50 نفر.

۵- یکسری میوه وجود داره که من تاکنون ندیدم مثل پاپایا، ستاره، هندوانه زرد و ...

۶- و بالاخره اینکه آزادی عقیده خیلی زیاده. در داخل هتل هم قرآن هست، هم انجیل و هم کتاب بودا، اما تا جایی که من شنیدم نصب ماهواره پی گرد قانونی داره.


کلمات کلیدی:
 
سفرنامه
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٥  

ادامه جمعه 26 ژانویه (قسمت2)

مدیریت عالی و مدیریت مهندسی شرکت در هتلی در مرکز شهر مستقر شده اند. هتل E & O که قدیمی­ترین هتل در پینانگ است. سال تاسیسش 1895 است. البته هتل ما خیلی لوکس تر است. تنها مزیتی که هتل E & O نسبت به هتل equatorial داره وجود رستورانهای فراوان از ملل مختلف در اطراف آن است.

ساعت 8 شب در لابی هتل E & O با مدیران شرکت قرار داشتیم. حدود 7:15 برای سوارشدن به تاکسی به در ورودی مراجعه کردیم. دو مدل تاکسی وجود داشت. تاکسی های گذری که مسافران را به هتل میارند و تاکسی خود هتل که ماشینهای مدل بالا هستند. با توجه به مسیر اولی حدود 30RM می شد  و دومی 58RM. (تاکسی های گذری در استان پینانگ از تاکسی متر استفاده نمی کنند و هزینه توسط مذاکره مسافر با راننده تعیین میشود.)

با کمی تاخیر به لابی هتل رسیدیم و پس از سلام واحوالپرسی با مدیران شرکت که آنها هم ایرانی هستند و خدود 1.5 سال پیش در دوبی زیارتشان کرده بودیم برای صرف شام به رستورانی هندی رفتیم. در آنجا اختیار آوردن غذا به یکی از مهمانداران سپرده شد و او هم بیش از ظرفیت ما غذاهای تند، لذیذ و متنوع برای ما آورد. مرغ، ماهی، گوشت، سبزیجات، برنج و میگو. تمامی این غذاها با فاصله های زمانی 1 دقیقه ای آورده می شد. در قسمتهای آخر غذا گوشهایم کیپ شده بود و احساس سوزش در دهان، معده و حتی مری داشتم.

اما نکات جالبی که در اطراف شام دیشب رخ داد خوشحالی مدیدیت عالی شرکت از گرد هماوری بچه های ایرانی در پینانگ و افسوس او از عدم توانایی در راه اندازی کارخانه و دفتر کار در ایران بود.

نکته جالب دیگر گفته مدیریت مهندسی شرکت در رابطه با کار در ایران بود. ایشان معتقد بود که کیفیت زندگی در ایران بالاست. به گفته وی در ایران کار در حاشیه قرار دارد و ملت از زندگی استفاده می­کنند. در حالی که در آمریکا کمیت زندگی بالاست و کسی فرصت نمی کند که از امکانات استفاده نماید.

بهر حال پس از پایان شام مدیریت عالی برای ما تاکسی گرفت و ما راهی هتل خودمون شدیم. قرار بر این شد که فرداشب هم همدیگر را برای شام ملاقات کنیم.


کلمات کلیدی:
 
سفرنامه
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ بهمن ۱۳۸٥  

جمعه 26 ژانویه (قسمت1)

نام محل اقامت ما هتل equatorial است. هتلی شیک و مجلل در جنوب شرقی جزیره. اما به همون نسبت که هتل شیک است استفاده از خدمات و سرویسهای هتل هزینه بالایی داره. مثلا صبحانه هتل 45RM است که برا دو نفر تقریبا میشه 22500 تومان! یا هزینه استفاده از 1.5 ساعت اینترنت 2500 تومان است و این در حالیه که پس از اولین login، شما 1.5 ساعت وقت دارید تا از اینترنت استفاده کنید. البته ناگفته نماند که این سرعت اینترنت را من در مراکز تحقیقاتی ایران هم ندیده­ام. اما به طور کلی و در خارج از هتل هزینه ها پائین است. در مقایسه با کرمان (و یا تهران) فقط هزینه حمل و نقل و مکالمات تلفنی بالاتر است.

از جمع 10-12 نفره ما فقط من، همسرم و یکی دیگه از دوستان که اتفاقا تجربه زندگی در مالزی را داره فعلا وارد پینانگ شده ­ایم. امروز ساعت 9 ماشین شرکت اومد دنبالمون و ما سه نفر به اتفاق ولادیمیر برزیلی (که دیشب وارد پینانگ شده بود) راهی دفتر موقت شرکت شدیم. دفتری که قراره 9 ماه بعد به محل دائمی شرکت که در حال ساخت است نقل مکان کنه. نکته جالب اینجاست که در همین مدت محدود برنامه راه اندازی خط تولید در محل موقت در دستور کار شرکت قرار داره (کاری که محال ممکنه از یک شرکت در ایران عزیز سر بزنه)!

پس از بازدید از قسمتهای مختلف شرکت و آشنایی با پرسنل فعلا انگشت شمار که از کشورهای مختلف جنوب شرق آسیا (مانند تایند، نپال و چین) بودند نقشه ساختمان جدید را دیدیم و سپس با ولادیمیر بحث فنی داشتیم. حدود ظهر ما سه نفر به اتفاق مدیریت اجرایی شرکت که یک ایرانی مقیم آمریکاست (و البته به همراه خانواده در جزیره ساکن شده است)، مدیر IT شرکت که یک تایلندی است و ولادیمیر به رستورانی تایلندی رفتیم. توفیقی شد تا غذاهایی را که تا به حال ندیده بودم تست کنم: هشت پا، صدف و پای مرغ (!!!) که البته سومی را نتونستم بخورم ولی دوتای اول طعم قابل قبولی داشتند.

نکته جالب در سخنان مدیریت اجرایی شرکت تصمیم به نقل مکان ایشان از کالیفرنیا به پینانگ بود. ایشان اعتقاد داشت که مدارس مالزی در تربیت فرزندش نسبت به امریکا بهتر عمل خواهند کرد، اما تحصیلات عالی در امریکا را در دنیا بی نظیر می­دانست.

بعد از ناهار مجددا به شرکت بازگشتیم و بحثمون با ولادیمیر تا ساعت 4 ادامه داشت. بعد با همون ماشینی که صبح اومده بود دنبالمون برگشتیم هتل. در راه با چند آژانس هماهنگ کردیم که فردا بریم بازدید از خونه. فرق آژانسهای اینجا با ایران در اینه که نماینده آژانس میاد دنبالت و پس از نشون دادن ملک دوباره برت می­گردونه محل استقرارت!!! بهرحال در هتل در حال استراحت بودیم و داشتیم برای شب برنامه می­چیدیم که تلفن هتل زنگ زد و از پشت خط مدیریت مهندسی شرکت (که حدود 1 ساعت بود وارد پینانگ شده بود) برای شام دعوتمون کرد.

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
تهران تا پينانگ
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥  

بالاخره کار ما هم درست شد و تونستیم ویزای ۶۰ روزه مالزی بگیریم. الان هم در هتلی در پینانگ نشستم و دارم این مطالب را می نویسم. این که پروسه کار چه بود و چه جوری ویزا حاضرشد بعدا بیشتر می نویسم چون داستانهای جالبی در حاشیه اون رخ داد.

دیروز ساعت ۶:۳۰ به وقت تهران پرواز داشتیم. همه چیز به خوبی و خوشی پیش رفت تا سوار هواپیما شدیم. هواپیمای دوطبقه بوئینگ ۷۴۷ که عظمت خاص خودش را دارد. اما حدود یکساعت و نیم در داخل هواپیما نشسته بودیم تا اینکه کمک خلبان اعلام کرد دو هواپیما در پشت هواپیمای ما پارک کرده اند و تا جابجایی آنها ما نمی توانیم از آشیانه خارج شویم و در باند قرار بگیریم!!!!! اینهم از اون کارهایی است که فکر کنم فقط در ایران انجام میشه.

با ۱:۵۰ ساعت تاخیر بالاخره در ساعت ۸:۲۰ از فرودگاه مهرآباد خارج شدیم. مسیر هواپیما بر روی صفحه نمایش در داخل هواپیما مشخص میشد. از مرز سیستان و بلوچستان وارد پاکستان شدیم و از کنار ساحل اقیانوس هند وارد هندوستان. بعد با گذر از خلیج بنگال و دریای آندامان از طریق مرز پینانگ به مالزی رسیدیم. اما مجبور بودیم مسیر پینانگ تا کوالالامپور را طی کنیم. در نهایت حدود ساعت ۲۰:۰۰ به وقت محلی (۱۵:۳۰ به وقت ایران) رسیدیم کوالا.

متاسفانه به خاطر تاخیر ایران ایر پرواز ساعت ۲۰:۳۰ کوالا-پینانگ را از دست دادیم و با پرداخت جریمه ۷۵ رینگتی برای ساعت ۲۳:۱۵ بلیط گرفتیم. در واقع تاخیر هواپیمایی دولت جمهوری اسلامی باعث شد که ما ۱۵۰*۲۵۰ تومان جریمه پرداخت کنیم.

اولین چیزی که در فرودگاه کوالا و شهر پینانگ توجه من را به خودش جلب کرده آرامش شهر و مردم بود. چیزی که در ایران و به خصوص در تهران وجود ندارد یا حداقل من نمی بینم. طبق نظریه بامداد عزیز عذاب مدرن (حداقل در اولین برخورد) در اینجا به چشم نمیاد.


کلمات کلیدی:
 
بدون شرح
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥  

حضرت مولانا فرماید:

به میان بیست مطرب، چو یکی زند مخالف

همه گم کنند ره را، چو ســتیزه شد ، قلاوز

تو مگو، همه بجنگند و، زصلح من چه آید ؟

تو یکی نه ای، هزاری، تو چراغ خود، برافروز

 قلاوز : (پیشرو، رهبر ارکستر)

 


کلمات کلیدی: