پرسپولیس
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

اینقدر قهرمانی پرسپولیس در دقیقه 95 برام خوشایند بود که وسط سفرنامه، چند خطی از فوتبال بنویسم. کلا قهرمانیهای پرسپولیس در اوج هیجان بدست میاد، یادمه که 6 سال پیش هم وقتی همه چیز برای قهرمانی استقلال مهیا بود، این تیم به ملوان باخت و پرسپولیس با گل دیرهنگامی که به فجر زد قهرمان شد.

البته تفاوت 6 سال پیش و امروز برای من در این بود که در اون سال از تلویزیون فوتبال را می دیدم اما امروز با F5 زدن و refresh کردن صفحه www.iransport.net فقط دنبال کننده اخبار بازی بودم. تصور کنید که آدم در دقیقه 95 بازی با نا امیدی F5 را فشار بده و عبارت گگگگگگگگگگگگگلللللللللللللللللللللللل رو ببینه، چه حالی می کنه!!! از نکات دیگه و خوب لیگ امسال هم مربوط به مس کرمان است که در جایگاه دهم جدول و بالاتر از تیمهای استقلال و سایپا قرار گرفت! 

راستی بد نیست که در اینجا از سرورهای IRIB هم یادی بکنم که حتی اجازه وصل شدن هم نمی دادند چه برسه به تماشای online!

بهرحال قهرمانی پرسپولیس با مربی بزرگ منشی چون افشین قطبی مبارک باشه!!! 


 
هادی خان به فرنگ می رود (قسمت سوم: اجاره ماشین)
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧  

از سالن فرودگاه که اومدم بیرون باد سردی به صورتم خورد، 18 ماه بود که چنین هوایی ندیده بودم، برگشتم داخل سالن و کاپشنمو پوشیدم.

بعد از کمی پرس و جو کاشف به عمل اومد که برای کرایه ماشین، یکسری ون مربوط به شرکتهای مختلف اجاره ماشین مانند Hertz و Europcar بیرون سالن وجود دارن که متقاضیای اجاره ماشینو به پارکینگ های مربوطه می برند. کمی دو دل بودم که آیا ماشینو الان اجاره کنم یا با تاکسی برم و بعد ماشینو اجاره کنم. خلاصه چون مقصدم Guildford بود و نزدیک به 50 پوند پول تاکسیم می شد، تصمیم گرفتم ماشینو همون لحظه کرایه کنم، لذا سوار یه ون Europcar شدم و رفتم به پارکینگ این شرکت. پس از صرف چند دقیقه مراحل اجاره خودرو تمام شد و منو به Zone5 که محل پارک خودروهای compact بود راهنمایی کردند. آخه طبق policy شرکت می بایست یه ماشین compact اجاره می کردم. در Zone5 یکسری ماشین پارک شده بود که بایست یکی از اونارو انتخاب می کردم. یه opel Astra دلفینی رنگ و انتخاب کردم و سوارش شدم. 

پارکینگ خیلی شلوغ بود و ماشینها به هم چسبیده بودند. زدم دنده عقب که عقب برم، هرچی گاز دادم دیدم نمیره، عقبو که نگاه کردم دیدم یه ماشین پشت سرم پارک کرده!!!!! (آخه ماشینم تو پینانگ سنسور دنده عقب داره و اگه چیزی پشتت باشه بوق می زنه ).

بهر زحمتی بود از پارک در اومدم و راه خروج پارکینگو پیش گرفتم. چراغ کمربند مدام روشن و خاموش می شد، اما من کمربند بسته بودم. چند لحظه بعد بوق اخطار نبستن کمربند به صدا در اومد، به خروجی پارکینگ که رسیدم از نگهبان پرسیدم که چرا این بوق می زنه و اون گفت که چون کیفتو روی صندلی جلوگذاشتی وقتی کیفمو برداشتم دیدم راست میگه و اونجا بود که فهمیدم  ماشینه خیلی خارجیه!


کلمات کلیدی:
 
هادی خان به فرنگ می رود (قسمت دوم: فرودگاه Heathrow لندن)
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧  

پس از نزدیک به 13 ساعت پرواز به فرودگاه Heathrow لندن رسیدیم. هیترو اسم یه ییلاق قدیمی در انگلیس بوده که به منظور احداث فرودگاه خراب شده! فرودگاه هیترو از بزرگترین فرودگاههای اروپاست و در سال 2006 بیشترین جابجایی مسافر را در سطح فرودگاههای اروپا داشته. اما در همون سال از لحاظ تعداد جابجایی هواپیماها بعد از دو فرودگاه فرانکفورت آلمان و چارلزدوگل فرانسه درمقام سوم قرار داشته!

از هواپیما که پیاده شدم و پا در هیترو گذاشتم دو تا پلیس غول پیکر وایستاده بودند و ویزاها رو کنترل می کردند. دیگه برام عادی شده بود اما باید بگم که وقتی دیدن ایرانیم علاوه بر چندبار نگاه کردن ویزا، یه مرور کلی روی پاسپورتم کردن!!! بهرحال به سالن کنترل پاسپورت رسیدیم. یه ورودی مخصوص اتباع اتحادیه اروپا بود، یکی مخصوص اتباع 5 کشور اسکاتلند، ایرلند شمالی و جنوبی، ولز و انگلستان و وسطی هم مخصوص بقیه نقاط دنیا!

زیاد طول نکشید که نوبتم شد، خودمو برا سوالات زیادی آماده کرده بودم، اما فقط ازم پرسیده شد تایلند چه می کردی، گفتم مالزی زندگی می کنم و پروازم در بانکوک توقف داشت. گفت:

OK and enjoy your leaving in England و پاسپورتمو مهر زد، به همین راحتی (این به اونا در)! بعد  به سمت بخش دریافت بار رفتم، تا رسیدم چمدونمو دیدم، بلندش کردم و به سمت خروجی حرکت کردم، به یه راهروی باریکی رسیدم و یه دفعه یه سگ خوفناک به طرف چرخ دستیم دوید، کمی ترسیدم ولی زود فهمیدم که دنبال مواد اومده و خودمو جم و جور کردم، سگه هم قدری بو کشید و رفت و بدین ترتیب با آخرین مجوز که آقا سگه صادر کرد هادی خان وارد لندن شد!


 
هادی خان به فرنگ می رود (قسمت اول: ایرانی بودن)
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧  

مسیر پینانگ-بانکوک را حدود یکساعت و 30 دقیقه پشت سر گذاشتیم. 3 ساعت تا پرواز بانکوک-لندن وقت داشتم.

ترانزیت از طریق فرودگاه بانکوک نیازی به ویزا نداره حتی برای ایرانیها!! حدود ساعت 11:15 صبح به وقت بانکوک (1 ساعت عقب تر از پینانگ) وارد gate مربوطه شدیم و  از اونجایی که این هویت ما باید همواره ابراز وجود کنه، یه آقایی تایلندی (مسوول فرودگاه) تا دید که پاسپورت من ایرانیه و عازم بلاد کفر هستم اومد و من از صف آورد بیرونو علاوه بر کارت پرواز، ویزا و اعتبار پاسپورتمو چک کرد!!!

خلاصه ساعت 12:20 ظهر با هواپیمای تایی رهسپار لندن شدم. یه دستگاه GPS همراهم بود که هر از چندگاهی روشنش می کردم و موقعیت طیاره را روش نگاه می کردم.

اواسط پرواز بود که صدای بلند یکی از مسافرها توجهمو به خودش جلب کرد. نگاه کردم دیدم یه خانوم تایی داره با یه آقا دعوا می کنه! جالب بود برام چون مدت یکسال و نیم بود که دعوا ندیده بودم. دارم کم کم به این نتیجه می رسم که دعوا نکردن از خصلت های مردم پینانگ است.

در ادامه راه داشتم به هویت خودمون و اعتبار پاسپورتمون فکر می کردم که گفتم بی خیال و GPS را روشن کردم، ماهواره رو پیدا می کرد اما نمی تونست اطلاعات بگیره، یه دفعه روی صفحش نوشت: آیا در مکان مسقف هستید؟ NO را فشار دادم. در ادامه پرسید آیا در ایران هستید؟ با عصبانیت خاموشش کردم و هر چی فکر کردم نفهمیدم که چرا این سوال را از من پرسید.


کلمات کلیدی:
 
هادی خان به فرنگ می رود (قبل از سفر)
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧  
 جواز:
از اونجایی که 6 ماه پیش تقاضای ویزا از آمریکای جهان خوار وارد مرحله FBI Checking شده و هنوز از این مرحله در نیومده با خیالی نامطمئن برای ویزای انگلیس اقدام کردم. صبح علی الطلوع با طیاره کشور دوست و برادر مالزی مسیر 55 دقیقه ای کوالا و پینانگ را طی کردم و اول وقت در سفارت بریتانیای کبیر یا همون پیر استعمار کتابهای تاریخ مدرسه حاضر شدم.
اصلا خبری از اون مسائل امنیتی که در سفارت آمریکا دیده بودم نبود. خیلی زود نوبتم شد و خانم به نظر بنده هندی صدام زد. بعد از چک کردن مدارکم بهم گفت که banking statement نداری گفتم قراره شرکت خرجم را بده و مدارکش ضمیمه است. گفت باشه اون هم لازمه! و ادامه داد که در شعاع 500 متری این ساختمون تقریبا تمام بانکهای معروف مالزی شعبه دارند، برو بگیر و بیار! گفتم به چشم. خلاصه در همان روز برای بار دوم هم رفتم سفارتو و مدارکمو تحویل دادم. چون مدارکم کامل بود رفتم برا انگشت نگاری!
7 روز بعد هم ابن انگلیسیا در سایتشون نوشته بودن که برم و مدارکمو بگیرم. خوشبختانه ویزای multi-entry 6ماهه تایید شده بود.
مرکب:
هواپیمایی مالزی روزی 2 پرواز از کوالا به لندن داره لذا باید اول از پینانگ بری کوالا و بعد بری لندن. با تحقیقاتی که انجام به عمل اومد مسیرهای هوایی دیگه ای هم پرواز بین پینانگ و لندن را مقدور می ساختن و بعضا بهای بهتری هم داشتن (مانند خطوط الجویه عربا شامل قطر، بحرین، امارات و عربستان) اما مشکل توقف دوم در یکی از شهرهای عربی حوزه خلیج همیشه فارس بود. تنها هواپیمایی تایلند بود که همانند مسیر هواپیمایی مالزی 1 توقف داشت (پینانگ – بانکوک – لندن). بالاخره با توجه به این مسائل و پاره ای از پارامترهای دیگه از جمله ساعت پرواز و عدم cancel شدن رزرواسیون یک هفته مانده به پرواز، هواپیمایی تایلند به بقیه ترجیح داده شد.
و من در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ برابر با ۲۱ آوریل ۲۰۰۸ ساعت ۸:۲۰ دقیقه صبح از پینانگ و از طریق بانکوک سوار بر طیاره تایلندی عازم بلاد کفر شدم!
کلمات کلیدی:
 
سفر
ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧  

به مدت ۵ روز برای انجام ماموربت اداری عازم انگلستان شده ام. تصمیم دارم پس از باز گشت به پینانگ وقایع این سفر را به تفکیک روز بنویسم. پس تا هفته دیگه ...

   


کلمات کلیدی: