هادی خان به فرنگ می رود (قسمت هفتم: Guilford)
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧  

شهر Guilford را مثه لواسون دیدم. یه شهر کوچک تمیز، زیبا و سرسبز، خنک و در عین حال نزذیک لندن. ساعت 7:30 عصر به بعد هم فقط بار و برخی رستورانها باز بودن.

چند تا عکس از این شهر به همراه توضیحاتشون را در picasa، در آدرس زیر upload کردم.

http://picasaweb.google.com/hadi.t.parizi/Guilford

 


کلمات کلیدی:
 
هادی خان به فرنگ می رود (قسمت ششم: روز اول در Guilford)
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧  

صبح ساعت ٧:٣٠ از خواب بیدار شدم، دوش گرفتم و برای صرف صبحانه ١٠ پوندی به رستوران مراجعه کردم. هیچ خبری از صبحانه های هتلهای مالزی نبود، بهرحال یه چیزی خوردم و تصمیم گرفتم از یه سوپر برای صبحانه های بعدی چیزی تهیه کنم.

پس از صرف صبحانه با کمک GPS در مدت کمتر از 15 دقیقه و در ساعت 8:45 به دفتر شرکت رسیدم. یه ساختمان ویلایی دو طبقه به سبک قدیم. در بسته بود، زنگ زدم اما کسی در را باز نکرد. کمی فاصله گرفتم و داشتم اینور و اونور را نگاه می کردم که دو نفر را دیدم که به سمت ساختمان می روند . اونا هم دارن منو نگاه می کنن، گفتم Mr Steve و اون گفت Welcome Hadi و بدین ترتیب کار در انگلیس شروع شد.

ساعت حدود 6 بعد از ظهر از شرکت اومدم بیرون و برای سیاحت در Guiford تصمیم گرفتم به یه مرکز خرید برم. از GPS کمک گرفتم و به یه خیابون سنگ فرشی رسیدم که تقریبا تمام مغازه هاش بسته بود. قدمی زدم و از یه سوپر که هنوز باز بود قدری کیک، شکلات، خمیر دندان(!!!) و دیگر مایحتاج را خریدم و رفتم هتل.


کلمات کلیدی:
 
هادی خان به فرنگ می رود (قسمت پنجم: هتل Mandolay)
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٧  

بدین ترتیب هادی خان در تاریخ ٢١ آوریل سال ٢٠٠٨ میلادی برابر با ٢ اردیبهشت سال ١٣٧٨ شمسی، حدود ساعت ١٠ شب به وقت پیر استعمار وارد هتل Mandolay در شهر زیبای Guildford شد.

هتل جالبی بود، 3 طبقه همراه با نمای قدیمی اما تمیز. مرز بین هتل و ساختمانهای اطراف هم به سبک قدیمی و با چوب مشخص شده بود (درست مثل باغهای پاریز). به سمت پذیرش هتل رفتم، یه آقای جوونی اونجا نشسته بود تا منو با چمدون دید گفت Mr Hadi، گفتم Yes، گفت پول هتل را با credit card میدی؟ گفتم بله، گفت کارتتو بده، بهش دادم، گفت شماره اتاق شما 22 است، صبحانه هم از 6:30 تا 10:00 سرو میشه و هر صبحانه 10 پوند اضافه بر پول اتاق است و کلیدو به من داد، همین! نه کسی بود که چمدونو ببره، نه کسی که اتاقو نشونت بده و نه از اون احترامهایی که توی تمام هتلهای مالزی بهت می ذارن! بهرحال چمدونو برداشتم و از پله ها بردم بالا تا به اتاقم که در طبقه2 بود رسیدم. درو که باز کردم یاد اتاقهای خوابگاه 22 کوی دانشگاه تهران افتادم، یه اتاق فسقلی و جم وجور! خیلی تعجب کردم آخه توی مالزی با این پول (انگلیسا بابت هر شب کرایه این اتاق 65 پوند می گیرن) میشه یه اتاق delux توی یه هتل 5ستاره بگیری!

خیلی خسته بودم، فقط لباسها و وسایل فردا رو از تو چمدون در آوردم و بعد خوابیدم!


 
هادی خان به فرنگ می رود (قسمت چهارم: فرودگاه تا هتل)
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧  

اولش برای رانندگی در فرنگ کمی اضطراب داشتم، وقتی هواپیما داشت از روی بزرگراهای لندن و اطراف فرودگاه رد می شد با دقت به نحوه رفت و آمد ماشینها نگاه کردم. بهرحال به همون دلیل هزینه زیاد تاکسی و دوری مقصد از فرودگاه تصمیم به رانندگی از همون بدو ورود گرفتم. البته مشکلی از لحاظ پیدا کردن مسیر نداشتم چون GPS با من بود.

هتل (Mandolay) در Guilford را به عنوان مقصد به GPS دادم و سوار بر مرکب، فرودگاه هیترو را به سمت هتل ترک کردم. رانندگی مثه همون پینانگ خودمون، خیلی سخت نبود.

موتور ماشین دیزل بود (بعدا راجع به موتر دیزل برای خودروهای سواری بیشتر می نویسم)، و کمی صدا می داد. اما ماشین فوق العاده پرقدرت بود. دو  مد برای دنده داشت که می شد انتخاب کرد، یا 6 دنده یا 5 دنده (هر دو اتوماتیک)، چراغش هم سنسور داشت و خود بخود روشن می شد.

در بسیاری از جاهای اتوبان تابلوهای ماکزیمم سرعت و هشدارهایی مبنی بر اینکه این مسیر توسط دوربین تحت کنترل است را می دیدم. ماکزیمم سرعت 110 کیلومتر بر ساعت تعیین شده بود، من هم 80-90 تا بیشتر نمی رفتم اما تقریبا از همه ماشینها سبقت می گرفتم، کمی برام عجیب بود. این مساله در روز پنجم برام روشن شد، عقربه سرعت سنج ماشین بر اساس مایل بر ساعت بود یعنی 80-90 تا سرعت من میشد 130 تا 145 کیلومتر در ساعت خجالت!

 


کلمات کلیدی: مایل ،mandolay ،دیزل ،بزرگراه